ميرزا حسن حسينى فسايى

141

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

چو از « پارس » قارن به هامون كشيد * ز دست چپش لشكر آمد پديد « 1 » قارن ، كرو خان را كشت ، ويسه را به سختى شكست داد و از اين پس به نظر مىرسد كه « پارس » قرارگاه شاهى ايران شده باشد و به همين جهت هم « پارس » اغلب به معنى ايران به كار برده مىشود : زال‌زر پس از آگاهى از كشته شدن اغريرث بدست افراسياب ، لشكر آراست و از زابلستان به « پارس » شده و در خوار رى با افراسياب روبرو گرديد . « 2 » سپهبد سوى « پارس » بنهاد روى * همى رفت پرخشم و دل كينه‌جوى « 3 » و چون « زو » و « افراسياب » جهان را در ميان خود تقسيم كردند « زو » به پارس و « زال » به زابلستان بازگشتند : سوى « پارس » لشكر برون راند زو * كهن بود ليكن جهان كرد نو سوى « زابلستان » بشد زال زر * جهانى گرفتند هر يك به بر « 4 » در اخبار الطول آمده است كه « زاب » ( : زو ) در سرزمين فارس ظهور كرد و افراسياب را خلع كرد و خود را پادشاه خواند « 5 » پس از زو تا عهد كيكاوس ، « پارس » همچنان مقر حكومت بود و كيقباد پس از پيروزى بر افراسياب و آشتى با وى ؛ از آنجا سوى « پارس » اندر كشيد * كه در « پارس » بد گنجها را كليد نشستنگه آنگه به استخر بود * كيان را بدان جايگه فخر بود و كيكاوس پس از بازگشت از مازندران به پارس و ايران آمد : سپرد آن زمان تخت شاهى بدوى * وز آنجا سوى « پارس » بنهاد روى چو كاوس در شهر ايران رسيد * ز گرد سپه شد هوا ناپديد « 6 » و چون از زندان هاماوران نيز رها گشت : بيامد سوى « پارس » كاوس‌كى * جهانى بشادى نو افگند پى « 7 » در غرر « 8 » هم از آمدن كيكاوس به پارس سخن رفته و آمده است كه چون كيكاوس به سيراف رسيد « سران سپاه و خويشانش از فارس و عراق به دو پيوسته با خود به بابل منتقلش نمودند » . « 9 » كيخسرو نيز پس از نبردهائى كه در چين و ماچين انجام داد به « پارس » نزد كيكاوس

--> ( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد دوم ، ص 28 ، بيت 334 . ( 2 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد دوم ، ص 24 ، بيت 538 . ( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد دوم ، ص 45 ، بيت 37 . ( 4 ) . دينورى ، ابو حنيفه ، اخبار الطوال ، ص 11 . ( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد دوم ، ص 73 ، بيت 175 . ( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد دوم ، ص 124 ، بيت 880 . ( 7 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد دوم ، ص 150 ، بيت 350 . ( 8 ) . ثعالبى ، غرر ، ترجمه فارسى : شاهنامه ثعالبى ، مترجم هدايت ، ص 73 . ( 9 ) . ثعالبى ، غرر ، ترجمه فارسى : شاهنامه ثعالبى ، مترجم هدايت ، ص 75 .